ويلفرد مادلونگ ( مترجم : نمايى / قاسمى / مهدوى / ضابط )

42

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي )

مىشست ] به ما دستور مىداد كه پشت پرده بمانيم . از اين رو او در پشت پرده ماند . « 1 » ابن عباس نقل كرده كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله پيش از رحلتش خواست براى كسانى كه در حضور او بودند مكتوبى بنويسد كه پس از مرگ هرگز گمراه نشوند . عمر گفت « درد بر پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله غلبه كرده است . شما قرآن را داريد و كتاب خدا ما را كفايت مىكند » . مردمى كه در حضور پيامبر بودند شروع به مجادله كردند ، بعضى مىخواستند كه به پيامبر فرصتى داده شود تا آنچه مىخواهد بنويسد و عده‌اى جانب عمر را گرفتند . چون سر و صداى آنان سبب آزار پيامبر صلّى اللّه عليه و آله شد او فرمود : رهايم كنيد . ابن عباس بنابراين روايت اين چنين تعبير كرد كه بزرگترين فتنه از آنجا برخاست كه آنان با اين كار او مخالفت كردند و سر و صدا و مجادلهء آنان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را از نوشتن وصيت بازداشت . « 2 » هر چند ابن عباس از گفتن اين كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله چه مىخواست بنويسد خوددارى مىكند . اما تصور مىشود كه او اشاره مىكند به اين كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله قصد داشت على عليه السّلام را به جانشينى خود تعيين كند و تعبير شيعيان از اين روايت هميشه اين چنين بوده است . عايشه اين داستان را با نقل روايتى از خودش رد كرد . او گفت : « رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله هنگام بيمارىاش فرمود : « پدرت أبو بكر و برادرت [ عبد الرحمن ] را نزد من فرا خوان تا نامه‌اى بنويسم ، زيرا مىترسم كسانى خيالهاى خامى داشته باشند ( يتمنّ متمنّ ) و كسانى چيزهايى بگويند : من شايسته‌تر از هر كسى هستم ، امّا خداوند و مؤمنان كسى جز أبو بكر را نمىپسندند » « 3 » . و در اين شكى نيست كه آن مرد آرزومند [ از نظر عايشه ] على عليه السّلام بود . براى توضيح بيشتر در مورد روايات منقول از عايشه و ابن عباس و جبهه‌گيرى آنان دو مثال مربوط به احوال محمد صلّى اللّه عليه و آله در دوران آخرين بيمارى و جريان كفن و دفن او به

--> ( 1 ) - ابن سعد . طبقات ، ج 2 ، ص 51 بخش دوم اين روايت در مورد غسل دادن پيكر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بوسيله على عليه السّلام در غيبت عباس با روايت منقول از عبيد الله بن عبد الله بن عتبه به نقل از ابن عباس ( همان 62 ) هم‌آهنگى دارد . على عليه السّلام در خطبه‌اى خطاب به همراهانش در صفين مىفرمايد « و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله جان سپرد در حالى كه سر او بر سينه من بود » ( و لقد قبض رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و إنّ رأسه لعلى صدرى ) نصر بن مزاحم المنقرى ، وقعه صفين به اهتمام عبد السلام محمد هارون ( قاهره ، 1382 ) ص 224 . ( 2 ) - عبد الرزاق ، مصنّف ، ج 5 ، ص 435 - 439 ؛ بخارى ، صحيح ( قاهره ، 1312 ) ، باب مرضى ، ص 17 ؛ ابن سعد ، طبقات ، ج 2 ، ص 37 - 38 . تاريخ اسلام ، ج 2 / 1 ص 508 . ( 3 ) - مسلم ، صحيح ( بولاق ، 1290 ) ، فضائل الصحابة ، ص 11 .